مناسبتی نوشتن نه خوب است و نه بد. اما برخی مناسبت ها خیلی عظیم اند. مثلا درباره ماه رمضان نمی شود ننوشت. محرم هم همین طور است. اینها مناسکی هستند که فقط کارکرد دینی ندارند. زیرا خیلی از کارهایی که مردم در این ماه ها انجام می دهند، با هیچ چسبی به دین نمی چسبد. بسیاری از عالمان دینی و مصلحان ما هم بدان پرداخته اند اما گویا، به خصوص در محرم، مردم دین خود را دارند و متولیان رسمی، دین خود را. داستان معروفی هست که گروهی از مقلدین یکی از عالمان بزرگ، از ایشان درباره قمه زنی سوال کرده بودند و آن بنده خدا نظر بر انجام ندادن داده بود. مقلدین گفته بودند همه سال مقلد شماییم جز این دو ماه!
قمه زدن، علامت بلند کردن، شبیه خوانی، گهواره درست کردن، آتش زدن خیمه ها و خیلی چیزهای دیگر برساخته مردم است. و علما هم بعدها به تبعیت از مردم حکم به عدم مخالفت با شرع، اکثرا، داده اند. این رسم ها یک چیزی را زنده نگاه می دارد. امام حسین نیست. منظورم امام حسین فرزند امیرمومنان و فاطمه زهرا علیهم صلوات الله است. چون چیزی از امام حسین مذکور به مردم منتقل نمی شود. مثالی بزنم. تلفن از وقتی وارد زندگی مردم شد، کل روابط اجتماعی را تحت تاثیر قرار داد. مثلا زن محصور در خانه و چاردیواری آن، راهی به بیرون پیدا کرد. موبایل دختر و پسرها را از سیطره پدر و مادرها رهایی بخشید و اتفاق عظیمی رخ داد با آمدن اینترنت که کل شهروندان را از سیطره حکومت و همه تابوها و منع های اجتماعی و فرهنگی و غیره رهایی بخشید. حالا خوب یا بد. پیشرفت وسایل مخابراتی به عنوان یک گوشه از چیزی که به آن ارتباطات می گوییم اکنون در جامعه مشهود است. آمدن ابزار و استفاده از آن و تکرار شدن آن، چیزی را به وجود آورده که کاملا ملموس است.
اما داستان اباعبدالله علیه السلام از نظر وسعت تکرار و نمادها و تبلیغ برای آن با پیشرفت ارتباطات و اینها قابل قیاس نیست. البته ممکن است کسی بگوید تبلیغ ایرانسل شب های عاشورا هم ترک نمی شود. این هم حرفی است. اما به حضرت عباس ایرانسل نبود، اما امام حسین بود. لااقل در این سی چهل سال اخیر نام حسین خیلی تکرار شده. این جا چین نیست که نام بچه شان را موبایل و اینها بگذارند، این مردم هزار و اندی سال است نام بچه شان را حسین می گذارند!
پس حسینی که مردم یاد او را زنده نگاه می دارند – لااقل برای دو ماه – کیست؟ یا چیست؟ این چیزی است که باید روی آن فکر کنیم و البته فکرها! کرده اند. به نظرم می آید همان طور که درباره شیعه بسیاری اعتقاد دارند که اسلام ایرانی شده است و امام حسین و عاشورایی که الان در ایران و شهر و ده و قصبه آن برایش عزاداری می شود نیز خیلی ایرانی شده است. البته این حرف نویی نیست.
گویا چیزهایی وجود دارند که در ناخودآگاه ما نسل به نسل منتقل می شوند. ما همه، خواسته و ناخواسته، آن چیزها را داریم و از آنها الهام می گیریم و به سمت آنها می رویم و زندگی مان و فکرمان و همه چیزمان را با آنها تنظیم می کنیم. یک نمونه بگویم. ما میل به سلطنت داریم. اگر دو نفر باشیم و یکی مان را مسئول بکنیم. او میل به مطلقه شدن دارد و ما هم میل داریم که او را صاحب یک فرهی چیزی بدانیم و اختیاراتش را افزون کنیم. شبیه خون در رگ های ما جاری است این میل! منظورم یک چنین چیزهایی است.
ما امام حسین فرزند علی و فاطمه علیهم السلام را می گیریم و تبدیل می کنیم به آن چیزی که خودمان می خواهیم. مثلا اشک و آهش را زیاد می کنیم. مظلومیتش را پررنگ می کنیم. زور و قدرت بسیار زیاد ولی دست بسته بودن و اینها را هم می آوریم و یک چیز دیگری می سازیم. چیزی که البته جدید هم نیست. عاشورا تبدیل می شود به رخدادی که گریزی از روی دادن آن نبود. این خون باید ریخته می شد. خواب و رویاهای زیادی هم برایش ترتیب می دهیم. روضه خوان هم که بر منبر این ها را می گوید ما می پذیریم. چیزی در درون ما و در فرهنگ ما پشتوانه سخنان آن گوینده است.
این حسین بن علی جدید البته کارکردی دارد. کارکردی که در تاریخ چند هزار ساله ما قبل از او کسان دیگری عهده دار آن بوده اند. مثلا سیاوش. شاید هویت. شاید همبستگی. همین الان ببینیم حاکمیت کدام قسمت های عاشورا را پررنگ می کند.
گفتم گریه یاد سخن سید بن طاووس(ره) افتادم. می فرماید اگر نبود عادت مردمان به گریه من محرم را روح و ریحان می کردم. اما چه کنم که مردم با گریه سوز دمخورند. این را در یکی از سخنرانی های آقای حلبی خواندم. سید بزرگوار با وجود این که اعتقادی دیگر داشته کتاب اللهوف را مطابق با چیزی نوشته که عادت مالوف مردم بوده و نه باور خودش. مولانا در داستان آن عارف که در عاشورا به حلب می رود نیز اشاره ای به گریه دارد. عارف تعجب می کند از گریه برای کسی که طبق روایت شیعیان از شهادتش خبر داشته و به آن راضی هم بوده است. شنیده ام که برخی فرقه های شیعه هم اکنون در عاشورا که به هم می رسند تبریک می گویند و عزاداری به این معنا ندارند. البته در پی رد یا تایید نیستم.
اما نام این پست قتیل العبرات است. در نوحه ها و عزاداری رسمی ترجمه می شود به این که من کشته اشک ها هستم. یعنی من کشته شدم که برایم گریه کنند. لابد چون این اشک ها قرار است کل گناهان گریه کننده را پاک کند. چیزی شبیه باور مسیحیان درباره به صلیب کشیده شدن مسیح علیه السلام. جیمز جرج فریزر در شاخه زرین می گوید این عیسی بازسازی اعتقاد به بلاگردان است. همان بلاگردانی که ما هم داریم. عیسای مسیح صلیب کشیده شدن را انتخاب می کند تا بعد از او امت هر کاری دل شان خواست بکنند. امام حسین هم در این روایت یعنی کسی که مرگ را انتخاب می کند تا بلاگردان ما شود. تا ما فقط با یک قطره اشک آن هم فقط در ایام محرم، مثل دین یک شنبه ها، کل مشکلات مان را با آخرت حل و فصل کنیم.
اما قتیل العبرات معنای دیگری هم دارد. یعنی من کشته شده به دست چشمان گریان هستم. کسانی که برای من گریه می کردند ولی دنبال یزید می رفتند. کسانی که اهل گریه از خوف خدا بودند ولی پسر آورنده این دین و باورها را به راحتی سر می بریدند. کسانی که بین دین داری و کشتن حسین منافاتی نمی دیدند. شنیده ام در مرز سوریه و عراق قومی زندگی می کنند که به آنها مکبره می گویند. اولاد کسانی که هنگام بلند کردن سر امام حسین تکبیر گفتند!
بر گرفته از وبلاگ هادي بيات
