تبليغاتX
تبليغات X
با يار سفر كرده
خانه | آرشيو | پست الکترونيک | درباره وبلاگ

 

 


در روز عاشورا مولايم اباعبدالله (ع) حجّت را بر مخلوقات تمام كرد، سرش را به نيزه غريبي و تنهايي تكيه داد. هيچ كس نبود غير از خدا، اما سرش را به نيزه چسباند و گفت: « آيا كسي هست مرا ياري كند؟ » باز همان اصحاب [شهيد] راه مي افتادند و استخوان ها بنا به تكان خوردن مي كرد. [امام حسين] به اشاره به آنها فرمود: « نُومُوا » يعني: « بخوابيد، با شما نيستم، با آنها هستم كه مانده اند، بخوابيد، گواريتان باشد. »

 

(حاج اسماعيل دولابي)

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 15:1  توسط منتظر  | 

السلام عليك يا بقيه الله في ارضه

السلام عليك سلام من عرفك بما عرّفك به الله

 

اي نزديك تر از من به من، مي خواهم از دوري ها و بيگانگي ها بگويم.

 

اي حضور امن و امان، مي خواهم از آشوب و بحران بگويم، از عفونت سنگين گفته ها و از زخم سياه نوشته ها.

 

مي گويند اين قرن آشوب و بحران، مي خواهد با سرعت علم و شتاب ارتباطات، پا در مقطعي بگذارد كه به پيش بيني معرفت شناسان، سال هاي حيرت زدايي علم است و بركناري وحي و عزلت دين، ديني كه بر شاخه هاي حيرت آويخته است و از زمين راز سر بر مي دارد.

 

مي گويند در اين سال ها جايي براي تو نيست و در اين سرزمين كاري براي تو نيست.

 

مي گويند تو نيستي. تو ضرورتي نداري، كه انسان معاصر سرپرست نمي خواهند، كه دين بر فرض راه باشد تنها راه نيست، و خدا بر فرض اثبات شود و وجود داشته باشد، لزومي ندارد. آدمي آموخته تا با پاي علم و همت خويش گام بردارد و منتظر رسالت و ولايتي نباشد، كه از تجربه ي شكست دين و بن بست رسالت،‌ آأمي اين گونه استغناء‌ از دين و استقلال از آسمان را آموخته است.

 

مي گويند كه دين، اين دنيايي نيست. بيشتر از هدايت به مبداء و معاد، رسالتي ندارد، كه انسان علماني و عقلاني، مشكلات برخاسته از جهل و خرافه را سامان مي دهد، كه در دنياي ارتباطات ديگر وحشتي نيست. دين در اين دنياي علم اگر عرفان غيرديني بگذارد و با تفكر زايد و هله و هلهله، كنارش نگذارد، مي تواند به موضوع و انگيزه و تفسير مكاشفه ها بپردازد و آدمي را اينگونه در بعد از ظهر خسته ي صنعتش با قهوه ي امن و آرام پذيرايي نمايد ....

 

اين ها را مي گويند و مي نويسند و من اين ها را مي شنوم و مي خوانم. تو بگو با اين همه زخم، با اين همه شماتت چه مي توانم كرد؟‌ تو بگو در اين جدال حسّ و حافظه و عشق و عاطفه، آن هم با دلي كه تو را تجربه كرده و تو را مي خواهد، چه مي توانم كرد؟

 

اي عزيز دل من! اي عزيز فاطمه! نمي خواهم با بغض گلويم، فريادهاي بي امان دلم را بشكنم و نمي خواهم با وقوف دلم اين جزميت تجربي و اثبات شده را كه روشٍ مشخص و دست يافتني هم داشته، به كسي عرضه بدارم ولي مي خواهم كه اين ناسپاسي را بر من ببخشي كه با اين همه احساس اضطرار و با اين همه وقوف و شهود، اينگونه غافل و بيگانه بوده ام.

 

يا صاحب الزمان بدان اين دل، شيدايي توست. دل هوايي توست. دل به غريب گرايش دارد و بي قرار است و تو اين دل بي قرار را صدا مي زني ... و به جنبش مي آوري.

 

بر گرفته از کتاب تو می آیی نوشته استاد علی صفائی حائری (عین – صاد)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:32  توسط منتظر  | 

 

به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را

بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را

 

تمام جاده را رفتم، غباری از سواری نیست

بیابان تا بیابان جسته ام رد نشانت را

 

نگاهم مثل طفلان، زیر باران خیره شد برابر

ببیند تا مگر در آسمان، رنگین کمانت را

 

کهن شد انتظار اما به شوقی تازه بال افشان

تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را

 

کرامت گر کنی این قطره ناچیز را شاید

که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را

 

الا ای آخرین توفان به پیچ از شرق آدینه

که دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 21:37  توسط منتظر  | 

 

اینکه می گویند؛ انتظار بهترین عمل هاست، یعنی همین حالت و اشتیاق، بهترین عمل هاست ؟


یا اینکه انتظار حالت نیست، بلکه اقدام است؟


انتظار چه نوع اقدامی و در چه زمینه هائی تحقق می یابد؟ در زمینه ی فکر و معرفت ویا قلب و محبت ویا روح و اطاعت و ظرفیت ویا طرح و برنامه ویا اجراء و اقدام ویا تشکیلات و روابط؟


آیا در این زمینه ها از هر روشی و هر طریقی می توان کمک گرفت؟


راه ها و روشهای اختصاصی چه توضیحی دارند؟


قیامی در این وسعت به دو مرحله نیاز دارد؛ قدرت و تقویت خودی ها و تضعیف و نفوذ در بیگانه ها. آیا آن انتظار و

این تقیّه، با آنچه که در روایات ما آمده، هماهنگی دارد؟


اما چگونه در دل دشمن جاسازی کنیم و چگونه با اینهمه ضعف و آفت پذیری به دشمن نزدیک شویم، آن هم دشمنی که احتمالات را در نظر دارد و از بن بست ها به دنبال راه می آید؟


چگونه دشمن را در خودش وبا خودش درگیر کنیم و او را در خانه اش گرفتار سازیم؟ در حالیکه امروز او به هجوم روی آورده و در خود و از خود به اطمینان رسیده است.


با این همه ضعف و پراکندگی در ما و با این همه سلطه و نظارت در دشمن، ایا امیدی هست؟


نقطه های ضعف دشمن، در تربیت، در روش ها، در اهداف، و در آرمان هایش را چگونه می توانیم به دست بیاوریم و چگونه می توانیم بر روی آن ها کار کنیم؟


بر گرفته از کتاب تو می آیی نوشته استاد علی صفائی حائری (عین - صاد)

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 17:1  توسط منتظر  | 

 

بسم رب المهدی(عج(
السلام علیک یا بقیة الله


آقای من؛

مولای غریب من؛

ای مسافر بیابانهای تنهایی؛

مضطر فاطمه(س)؛

اسیر آل محمد(ص)؛

پدر مهربان عالم؛


میخواهم غربتت را حکایت کنم؛ غربتی که 12 قرن است ریشه دوانیده؛ ........... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 16:50  توسط منتظر  | 

 

 

انتظار – منتظر

 

انتظار، استقامت بر دين است و منتظر، حركت آفرين.

 

انتظار، ياد يار است و منتظر، بي قرار.

 

انتظار، برترين كار است و منتظر، نيكوكار.

 

انتظار،ستيز است و منتظر، اهل پرهيز.

 

انتظار، آماده سازي و منتظر، آماده جانبازي.

 

انتظار، فرياد است و منتظر، فريادگر عدل و داد.

 

انتظار، ياري است و منتظر، هم چون رود، جاري.

 

انتظار، راز است و منتظر، در سوز و كداز.

 

انتظار، قيام است و منتظر، در خط امام.

 

انتظار، پيكار است و منتظر، هميشه بيدار.

 

انتظار، عبادت است و منتظر، اهل اطاعت.

 

انتظار، نويد است و منتظر، در بيم و اميد.

 

انتظار، نور است و منتظر، سرشار از شوق و شور.

 

انتظار، سفر است و ... ما رهگذريم، شعله وريم، بي ياريم ....

 

اي بهار!

 

بيا، ما برادران پيامبريم!

 

 

 

* برگرفته از نظريه اشارات، شهريور 1385.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 15:49  توسط منتظر  | 

 

طلیعه ( ادامه مطلب . . . . . .. . . . . )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 16:58  توسط منتظر  | 


هر شبي گو ييم كه فردا يارم آيد از سفر

چونكه فردا مي رسد گويم كه فرداي دگر

آنقدر امروز و فردا انتظارش مي كشم

كاقبت روز فراق يار من آيد بسر

من به اميد وصالش زنده ماندم تاكنون

وه چه خوش آندم كه باز آيد نگارم از سفر

گر بيايد بوسه بر خاك كف پايش زنم

تا نمايد لحظه اي بر حال زار من نظر

من كه مي دانم بيايد آخر آن دلدار من

ليك مي ترسم نباشد آن زمان از من اثر

گر سر راهش بميرم نيست غم اي دل چرا

زنده مي گردم چو او بنمايد از قبرم گذر

گر بيايد روزگار تيره ام روشن شود

شام هجران مي شود از وصف روي او سحر

برگرفته شده از سايت http://mahepenhani.blogfa.com
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 2:8  توسط منتظر  | 

 

با ياد تو غمنامة مولا خوانديم

از غربت مادر تو –زهرا– خوانديم

 

ما را كُشد اين غم كه نماز خود را

در مسجد (جمكران) فُرداي خوانديم

 

                                              ((محمد علي مجاهدي(پروانه)))

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 16:58  توسط منتظر  | 

 

مقدّمه معرفت مهدویت

(ادامه مطلب دارد ....)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 16:50  توسط منتظر  | 

Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar