تبليغاتX
تبليغات X
با يار سفر كرده
خانه | آرشيو | پست الکترونيک | درباره وبلاگ

السلام عليك يا بقيه الله في ارضه

السلام عليك سلام من عرفك بما عرّفك به الله

 

اي نزديك تر از من به من، مي خواهم از دوري ها و بيگانگي ها بگويم.

 

اي حضور امن و امان، مي خواهم از آشوب و بحران بگويم، از عفونت سنگين گفته ها و از زخم سياه نوشته ها.

 

مي گويند اين قرن آشوب و بحران، مي خواهد با سرعت علم و شتاب ارتباطات، پا در مقطعي بگذارد كه به پيش بيني معرفت شناسان، سال هاي حيرت زدايي علم است و بركناري وحي و عزلت دين، ديني كه بر شاخه هاي حيرت آويخته است و از زمين راز سر بر مي دارد.

 

مي گويند در اين سال ها جايي براي تو نيست و در اين سرزمين كاري براي تو نيست.

 

مي گويند تو نيستي. تو ضرورتي نداري، كه انسان معاصر سرپرست نمي خواهند، كه دين بر فرض راه باشد تنها راه نيست، و خدا بر فرض اثبات شود و وجود داشته باشد، لزومي ندارد. آدمي آموخته تا با پاي علم و همت خويش گام بردارد و منتظر رسالت و ولايتي نباشد، كه از تجربه ي شكست دين و بن بست رسالت،‌ آأمي اين گونه استغناء‌ از دين و استقلال از آسمان را آموخته است.

 

مي گويند كه دين، اين دنيايي نيست. بيشتر از هدايت به مبداء و معاد، رسالتي ندارد، كه انسان علماني و عقلاني، مشكلات برخاسته از جهل و خرافه را سامان مي دهد، كه در دنياي ارتباطات ديگر وحشتي نيست. دين در اين دنياي علم اگر عرفان غيرديني بگذارد و با تفكر زايد و هله و هلهله، كنارش نگذارد، مي تواند به موضوع و انگيزه و تفسير مكاشفه ها بپردازد و آدمي را اينگونه در بعد از ظهر خسته ي صنعتش با قهوه ي امن و آرام پذيرايي نمايد ....

 

اين ها را مي گويند و مي نويسند و من اين ها را مي شنوم و مي خوانم. تو بگو با اين همه زخم، با اين همه شماتت چه مي توانم كرد؟‌ تو بگو در اين جدال حسّ و حافظه و عشق و عاطفه، آن هم با دلي كه تو را تجربه كرده و تو را مي خواهد، چه مي توانم كرد؟

 

اي عزيز دل من! اي عزيز فاطمه! نمي خواهم با بغض گلويم، فريادهاي بي امان دلم را بشكنم و نمي خواهم با وقوف دلم اين جزميت تجربي و اثبات شده را كه روشٍ مشخص و دست يافتني هم داشته، به كسي عرضه بدارم ولي مي خواهم كه اين ناسپاسي را بر من ببخشي كه با اين همه احساس اضطرار و با اين همه وقوف و شهود، اينگونه غافل و بيگانه بوده ام.

 

يا صاحب الزمان بدان اين دل، شيدايي توست. دل هوايي توست. دل به غريب گرايش دارد و بي قرار است و تو اين دل بي قرار را صدا مي زني ... و به جنبش مي آوري.

 

بر گرفته از کتاب تو می آیی نوشته استاد علی صفائی حائری (عین – صاد)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:32  توسط منتظر  | 

 

تحول چیست ؟

تحول يعني فرآيند ذوب شدن انديشه‌ها، باورها ورفتارها ي سنتي وتثبيت ارزشهاي نوين و استقرار نظام‌هاي جديد

تحول يعني منطبق كردن خود با آخرين پديده‌هاي روز

 

تحول يعني ؟

تخلیه : « خروج باورهای ناصواب مدیریت سنتی »

 

تحلیه : « ورود باورهای صواب مدیریت نوین و معرفت عقلی » 

 

تجلیه : « ظهور خدمات، اجراء وعملی نمودن تصمیمات موفق با اولویت مصالح »

 

ضرورت تحول ؟

دنياي امروز دنيايي سازماني است. تحول، بالندگي و بهبود سازمانها، بهبود كيفيت زندگي مردم را به همراه خود دارند.

 

  • تحول از طريق زور، اجبار و ارعاب حاصل نمي‌شود.
  • تحول از طريق شانس و اقبال بوجود نمي‌آيد.
  • هدف تحول و عامل تحول انسانها هستند.
  • تحول تدريجي ،مستمر و دائمي خواهد بود.
  • تحول را از ذهن، انديشه خود بايد شروع كرد.
  • مهمترين ابزار تحول آموزش است.
  • بايد برنامه‌هاي تحول همسو و هماهنگ اجرا شوند.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 1:39  توسط منتظر  | 

Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar