تبليغاتX
تبليغات X
با يار سفر كرده
خانه | آرشيو | پست الکترونيک | درباره وبلاگ

شب عاشورا نتونستم برم هیات خودمون . ولی دلم طاقت نداشت که بی بهره بمونم .

با یکی از دوستام رفتم هیاتشون ولی هیات مال ترک زبان ها بود و من اصلا ترکی بلد نیستم .

ولی بعضی از شعرهاشون رو کمی متوجه می شدم . اما . . .

اما توی شور یه ذکر داشتند که خیلی باش حال کردم و بهم چسبید .

اونها یه شمایل از آقا امام حسین (ع) داشتند که وسط شور پرده روی شمایل رو کنار زدند و این ذکر رو گفتند :


شاه سلام علیک  . شاه سلام علیک

همین .

وقتی می خواستم پست خداحافظی با محرم رو بزنم به یاد این ذکر افتادم و بغض گلویم رو فشرد .

الان چه جور بگم شاه خداحافظ .

اصلا کاروان اسرا چه جوری گفتند شاه خداحافظ . . .


راستی شما چقدر از این ماه بهره بردید ؟ ؟ ؟

آیا فکر می کنید برای محرم سال آینده زنده باشید و بتونید برای امام غریب سیاه بپوشید ؟

یعنی باز هم لیاقت داریم برای اباعبد الله الحسین (ع) عزا داری کنیم ؟

کی می دونه ؟ شاهید این آخرین نوشته من در ماه محرم عمرم باشه !

شاید سال آینده زنده نباشم تا در غم و عزای ارباب شرکت کنم !

ولی مطمئنم که هر کجا که باشم دلم با حسین (ع) است. مگر می شود که ارباب باوفا تنهام بذاره ؟ ؟ ؟

هیهات . هیهات . هیهات

به قول حاج آقا زارعی : مهم نیست که اهل بیت علیهم السلام ما را به داخل خونشون راه بدن .

مهم اینه که ما از درب این خونه جای دیگه ای نریم . 

حتی اگر هم مردیم باید پشت درب خونه اهل بیت بمیریم .

شاید زمانی به ما هم نظری بکنند و بگویند که این فرد محب ما بوده است و دستمان را بگیرند .

عاشق حتی اگر معشوق به او توجهی نکند از عشقش کم نمی شود .

آیا غیر از این است ؟ ؟ ؟


بر گرفته از سايت دوست خوبم هیات محبان المهدی گلپایگان

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 0:25  توسط منتظر  | 

سلام آقا جون، دوست دارم داد بزنم و مي زنم ،


واي بر كساني كه غيبت مي كنن

واي بر كساني كه براي خود شيريني زيرآب دوست خود را مي زنن

واي بركساني كه مسخره مي كنن

واي بر اون كارمنداني كه از بيت المال استفاده مي كنن ولي ولي ولي


بگذريم آقا يه خورده دلم خنك شد، شايد اين مطالب براي اتفاقات امروز باشه


بگذريم آقا، همه منتظر اومدن شما

كه شايد اين جمعه بيايي

عشق براي ما اين است الكي اون هم الكي براي تو، براي دل تو يه دعايي بخونيم

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 18:21  توسط منتظر  | 

  • سلام اقا جون، حالتون چطوره، امروز جمعه بود، یادش بخیر بچه که بودم، غروب جمعه دلم می گرفت، ولی نمی دانم حالا ..... .
  • نمی دونم امشب فیلم یوسف پیامبر را دیدید یا نه ولی چندتا نکته داشت : اول– حرف باید با عمل یکی باشد. دوم- عاشق باید رنگ معشوق را به خود بگیرد. سوم- باید دست از معشوق بر نداشت حتی اگه اون بهت نگاه هم نکنه ولی شاید ................                    آقا یا صاحب الزمان الدرکنی

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 23:23  توسط منتظر  | 

بیست سال است که هر روز روزی ده مرتبه میگویم: "اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین" نمی‌دانم که چرا امروز اینجا ایستاده‌ام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 10:17  توسط منتظر  | 

 

  • سلام اقا جون، امروز خون بر شمشیر پیروز شد.
  • عامل اصلی وحدت بخشی در میان مسلمانان، همانا قرآن است. همه مسلمانان، قرآن را درست همانگونه که کتابت و قرائت می شود عین کلمه االله می دانند و برایشان پیام واحدی است هرچند تفسیرهای این پیام در میان فرقه های مختلف، متفاوت است.
  • دیگر عامل وحدت بخش در جهان اسلام، شریعت اسلام است که هر مکتبی، تفسیر خاصّی از آن دارد امّا اصول بنیادش در سرتاسر جهان اسلام، به خصوص درباره مناسک دینی، یکی است.
  • همه مذاهب اسلامی در سه آموزه اصلی: توحید، نبوّت و معاد اتفاق نظر دارند.
  • امّا هدف از نوشته فوق آقا جون در  ارتباط با غزّه است، که چرا این امّت واحد چگونه و چرا با هم متحد نیستند، تا غزّه اتفاق بیافتد، آقا جون این جای گیره دارد، خدا کند آقا بیایی تا امّت واحد اسلام، متحّد گردند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 19:12  توسط منتظر  | 

  • سلام اقا جون، امروز توی خیابانهای تهران در رفت و آمد بودم، شاید حدود 3 ساعت ولی آقا جون نشانه هایی از شما ندیدم، حتی یک حرکت، یه نوشته، یه صحنه آقا جون نیا اینجا همه به فکر خودشونن، هیچ کسی به فکر شما نیست، آقا جون هرکسی توی این دیار اگه به شما فکر کنه میگن چقدر بی خیاله طرف، آقا جون بیا دلم برات تنگ شده.

 

  • و حسین : « حسین آموخت که مرگ سیاه سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می دهند تا زنده بمانند چه، کسانی که گستاخی آن را ندارند که شهادت را انتخاب کنند، مرگ آنان را انتخاب خواهد کرد! »

شهادت – نوشته استاد دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 22:59  توسط منتظر  | 

  • سلام اقا جون، خوبی شما ، نمی دونم چطوری ولی این را خوب می دونم که فردا دوباره جمعه است، و من منتظرم که شاید این جمعه بیایی، البته شاید.

 

  • روز چهارشنبه می خواستیم بریم کتاب بخریم که با اتفاقات جالبی که افتاد، امروز پنجشنبه رفتم، کتابهای خوبی خریدم، ولی یه کتاب خردیدم که به دلم چسبید، دوست دارم مقداری از آن را براتون بنویسم.

 

  • (( شهادت به توحید در دل ایمان اسلامی جای دارد و عبارت لا اله الا الله که تجلی گاه توحید است، یکی از دو شهادتی است که هرکسی با اقرار به آنها مسلمان می شود، دومین شهادت، عبارت محمّد رسول الله است. مسلمانان توحید را نه تنها کانون دین اسلام بلکه کانون هر دین راستین دیگری می دانند. توحید، پذیرش همان وحی خداوند بر پیامبران بنی اسرائیل وبر مسیح(ع)، که مسلمانان آنان را نیز پیامبران خویش می دانند، است. ))

کتاب قلب اسلام – نوشته سید حسین نصر

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 20:28  توسط منتظر  | 

  • سلام اقا جون، خوبی شما ، نمی دونم مطالب من را می خونی یا نه، اما امروز تو ذهنم به این فکر می کردم که علم بهتر است یا ثروت.
  • یه دوست می گفت که اگر تو قدرت را داشته باشی میشه بگی هردوتا را باهم داری، نمی دونم این هم یه نظر دیگه، اما یه نمره انشاء خوب من در این رابطه گرفتم که شاید بهتر از اینها باشه.
  • اما اقا جان، جانم به قربانت من فکر کنم هرکه تو را داشته باشه، و تو راه شما حرکت کنه و 6 سوال اصلی آفرینش را بفهمه انگار همه چیز را باهم دارد، ولی باید اعتراف کنم که من همه را باهم می خواهم، یعنی میشه آقا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 20:40  توسط منتظر  | 

  • خوبی آقا ، نمی دونم اونجا که هستی آیا اینترنت دارین یا نه،

اما باید بیایید و ببینید، که چه خبر است، قابل گفتن نیست.

 

  • آقا جون، من دردل های در روزم را نمی دونستم به کی بگم، روان شناسهای این دهات می گن، که اگر می خواهید راحت باشید با دوستانتان، باید براش بنویسید، و من هم نوشتم.

 

  • امروز صبح یه خورده دیر رفتم سرکار که رئیس داشت نگاهی که ما می گیم، چپ چپ نگاه می کرد.

 

  • امروز در محل کار بحث سر، عصمت و علم غیب داشتن ائمه اطهار بود، که جای خوبی رسید.

 

  • راستی آقا جان از غضه چه خبر، اینجا همه فقط به فکر خودشون ، شما چی، آیا شما دارید سیاسی بازی می کنید.

 

آقا جان، این حرفها را به جای چاه جمکرانت توی چاه دلم می ریزم تا شاید اونها را بخونید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 19:7  توسط منتظر  | 

آقا جان سلام

این دهات را می گن تهران،

آقا جان این جا هر کسی اول به فکر خویش است، شاید اون هم شاید کسی یه مقدار به فکر شما باشد.

آقا جان می گم توی خیابون های تهران نیا، چون آدمهایی با قیافه و حرکاتی می بینی، که می گی این ها منتظر من هستن.

آقا جان این جا آدمها چند دسته هستند :

  • بعضی هاشون اصلا به فکر شما نیستن. فقط فکر خوش گذرانی اند.
  • بعضی هاشون تو صورت تو فکر شما هستن، اما تو باطن می گن یه دولت اسلامی است، که میشه ازش یه استفاده ای کرد.
  • بعضی هاشون هم که بیشتر تو خونه هاشون اند، آقا جان منتظر آمدن شما هستن.

راستی آقا جان درصد های این سه دسته را خود حدس بزن.

فقط این را بگم که آقا جان ما شما را در چند جا یاد می کنیم، اونم فقط برای آنکه جلوی مردم یه پزی بیاییم، وبگیم ما هم منتظر هستیم.

  1. آخر یا اول مجلس عزامون
  2. تو حرفامون با مردم که می گیم، ما انتظار آقامون را می کشیم و اهل دروغ و جاه طلبی و دنیا پرستی نیستم.
  3. .............

 

این حرفهای دلم بود آقا جان که دوست داشتم بگم، که آقا جان ما شما را برای خودمون یعنی دنیا می خواهیم و نه چیزی دیگر

 

ببخشید آقا جان باید برم دنبال دنیا ولی بازم براتون می نویسم و توی چاه دلم می ریزم تا شاید اونها را بخونید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 18:48  توسط منتظر  | 

Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar