تبليغاتX
تبليغات X
با يار سفر كرده
خانه | آرشيو | پست الکترونيک | درباره وبلاگ

 

به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را

بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را

 

تمام جاده را رفتم، غباری از سواری نیست

بیابان تا بیابان جسته ام رد نشانت را

 

نگاهم مثل طفلان، زیر باران خیره شد برابر

ببیند تا مگر در آسمان، رنگین کمانت را

 

کهن شد انتظار اما به شوقی تازه بال افشان

تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را

 

کرامت گر کنی این قطره ناچیز را شاید

که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را

 

الا ای آخرین توفان به پیچ از شرق آدینه

که دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 21:37  توسط منتظر  | 

Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar